غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
648
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايزد تعالى مسألت نمودم كه جهة خونبهاى فرزندم مجد الدين ملك از سلطان محمد باز ستاند اجابت فرمود و سلطانسخن شيخ را شنوده از آنحركت پشيمان گشت و با طشتى پر زر و شمشير و كفن بملازمت شيخ رفت و سر برهنه كرده در صف نعال بايستاد و مضمون اين رباعى ادا فرمود كه رباعى سيمابى شد هوا و زنگارى دشت * ايدوست بيا و بگذر از هرچه گذشت گر ميل وفا دارى اينك دل و دين * ور عزم جفا دارى اينك سر و طشت شيخ جوابداد كه كان ذلك فى الكتاب مسطورا ديت مجد الدين زر نيست بلكه سر و ملك تست و سر ما و سر بسيارى از خلايق نيز درين قضيه بباد فنا رود لاجرم سلطان محمد نوميد مراجعت فرمود و اين واقعه در سنهء ست عشر و ستمائه روى نمود و بعد از آن بيك سال چنگيز خان بمملكت ماوراء النهر واقع بود گفتار در بيان انقراص ايام اقبال سلطانى بسبب هجوم جنود ظفر مآل چنگيز خانى سالكان مسالك نكتهدانى و ناظمان مناظم سخنرانى آوردهاند كه در اواخر ايام دولت سلطان محمد خوارزم شاه فراغت خلايق و امنيت شوارع درجه كمال يافته بود و جهة مظنه اندك منفعتى تجار بفراغبال از اقصاى ديار مغرب تا انتهاى بلاد مشرق آمد شد مىنمودند و چون در آن زمان در اردوى چنگيز خان كه بر اكثر قبايل و صحرا نشينان مغولستان فرمانفرما شده بود ملبوسات بهاى تمام داشت احمد خجندى باتفاق جمعى از تجار رخوت و اقمشه باردوى چنگيز خان برد و خان نسبت بديشان در طريق لطف و احسان سلوك نموده در وقتى كه اجازت مراجعت ميطلبيدند فرمانداد كه هريك از پسران و امرا دو كس از ملازمان خويش را برگزيده سرمايه بايشان دهند تا برسم تجارت متوجه ايران گردند و حسب الحكم چهار صد و پنجاه مرد مسلمان مجتمع گشته با اموال بيقياس روانشدند و چنگيز خان سخنان محبتآميز و كلمات مودتانگيز بسلطان محمد پيغام داد و طالب آنشد كه وحشت و بيگانگى بالفت و يگانگى مبدل گردد و چون اين جماعت باترار رسيدند و به خدمت حاكم آنجا ينالجق كه غاير خان لقب يافته بود رفتند يكى از ايشان كه بوى آشنائى قديم داشت در اثناى قيلوقال او را بينال جق گفت و اينمعنى بر خاطر آن كم سعادت گران آمده قاصد مال و جان بازرگانان گشت و ايشانرا محبوس گردانيد و ايلچى بدرگاه خوارزم شاه كه از عقبه حلوان مراجعت نموده در عراق عجم بود ارسال داشت و پيغام داد كه جاسوسان چنگيز خان با اموال فراوان بدين ولايت آمدهاند فرمان چيست خوارزم شاه بىتأمل بقتل آنجماعت حكم فرمود و غاير خان بريختن خون بيچارگان جسارت كرده يكى از ايشان بگريخت و كيفيت حادثه را بعرض چنگيز خان رسانيد و خان ببازخواست اين حركت شنيع قاصدى